![]()
.::ترفندهای موبایل::.
![]()
.::ترفندهای کامپیوتر::.
![]()
.::دانلود برنامه هاي به روز كامپيوتر::.
![]()
.::اخبار سایت::.
![]()
.::اخبار ایران و جهان::.
![]()
.::اخبار ورزشی::.
![]()
.::آموزش::.
![]()
.::متفرقه::.
![]()
.::تصاویر::.
![]()
.::جکها و SMS ها::.
![]()
.::معرفي سايتهاي سودمند::.
![]()
.::بيوگرافي هنرمندان ايراني و خارجي::.
![]()
.::آهنگ براي دانلود::.
![]()
.::دانلود تم و بازي موبايل::.
![]()
.::معرفي گوشي ها::.
![]()
.::دانستني ها::.
![]()
.::طنزستان::.
![]()
.::ترفندهاي اينترنت::.
![]()
.::گفته هاي سودمند مدير سايت::.
![]()
.::عاشقانه::.
![]()
.::اخبار شهرستان تكاب::.
![]()
.::دانلود بازي هاي كامپيوتر::.
![]()
.::ترفندهای اینترنت::.
![]()
.::کدهای تقلب انواع بازیها::.
![]()
.::در مورد انواع بازیها::.
![]()
.::کدهای html::.
![]()
.::مطالب سیاسی::.
![]()
.::مطالب تاریخی::.
![]()
.::مطالبی در مورد اماکن تاریخی زادگاهم::.
![]()
.::دانلود نوحه خوانی و روضه و مدیحه سرایی ها::.
![]()
.::دانلود برنامه های موبایل::.

سلام به همه دوستان عزیز
من اسمم علیرضاست برای شما از همه چیز بنویسم
من اهل تکابم من تو این وب هرچی که دم دستم باشه مینویسم از خاطره هام گرفته تا هرچی که بخواید.
دوستان اگه نظرم بدید واسه نوشتن دلگرم ترم میکنید.
هركسي ميخواد سفارش لوگو ، بنر ، لينك باكس ، تبديل كد لينك باكس قالب و ... رو ميده تو نظرات بگه البته برای تبدیل کد لینکباکس به اسکریپت باید لینک ما در لینکهای ویژه ثبت شود.
جک و اس ام اس هایتان را به شماره ی:
09380305590 علیرضا
بفرستید منتظرتونم

اگرچشمها مدخل روح باشه،میشه گفت که لب هم راهروذهنه.مــا افکار خودمون رو با یه لبخند انتقال میديم، محبت رو در کلمـات ورفتارهامون نشون ميديم و علائق خودمون رو با بوسيدن ابراز می كنيم. يه بوسه مفهوم عمیقی داره که بیانش خيلي ساده نيست.نـویسنده کتاب "عشق و رابـطه جنسی"، دکتــر جان فری مـعتقده : "بوسیدن هنر است و نشان دهنده یک نوع بیان فردی و کاملاً شخصی از عشق و محبت می باشد." بوسه زمانی ایجاد می شه که دوطرف برای اولین بار به هم نزدیک می شن، پس کاملاً طبیعیه که دو طرف کمی مضطرب وعصبی بشن .
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388
ادامه ي مطلب ...
بشناس مرا حکایتی غمگینم
افسانه تیره شبی سنگینم
تلخم٬ کدرم٬ شکسته ام ٬مسمومم
ای دوست شناختی مرا من اینم
من اینم و غرق خستگی آمده ام
ویرانم و از شکستگی آمده ام
از شهر یگانگی فراموشش کن
از شهر هزار دستگی آمده ام
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:سه شنبه سوم شهریور 1388
و اینهم یک شعر سال نویی تقدیم به همه برو بچه های گل و گلاب که میان و از این وب دیدن میکنن و نظر یادشون نمیره
.jpg)
گل چون نشیند به بار می در کنار هزار
آگه شوند بلبلان کامد زمان بهار
هر دل سر نشانگه جوید نشان دلبر
ما سر نشان نمودیم بهر خدنگ همسر
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387
ادامه ي مطلب ...
ندارم بشنومت از اين و اون
ببينم عكستو تو آلبوم عكس ديگرون
نمي تونم ببينم با همه مربونيتو
با مني كه عمريه ديوونتم ،نامهربون
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم ؟
ديگه طاقت ندارم تو رؤياي كسي باشي
دنياي مني ، محاله دنياي كسي باشي
عمريه داد مي زنم زيبا فقط مال منه
نمي تونم ببينم تو زيباي كسي باشي
با همه مي بنمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم ؟
ديگه طاقت ندارم ، زيبا چه قدر سفر مي ري ؟
به خدا رو كره زمين باشي هدر مي ري
مي دونم ، توي قايم باشك تلخ روزگار
يه روز از دست چشاي اين ديوونه در مي ري
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه طاقت
ندارم ، همه تو رو نشون مي دن
وقتي كه مي بينمت ، دستاشونو تكون مي دن
قيمت ناز نگات ، هر چي باشه من مي خرم
بقيه رد مي شن و همه مي گن گرون مي دن
با همه مي بينمت ، با همه به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه طاقت ندارم ندارم ، توام من و دوس نداري
خودتم
از همه بيشتر من و تنها مي ذري
مي دوني نه روزگار ، نه مردمش ، نه تو ، نه عشق
قديما به اين مي گفتن ، غريبي ، بدبياري
با همه مي بينمت ، با همه به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه طاقت ندارم ، همه تو رو نشون مي دن
وقتي كه مي بينمت ، دستاشونو تكون مي دن
قيمت ناز نگات ، هر چي باشه من مي خرم
بقيه رد مي شن و همه مي گن گرون مي دن
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه طاقت ندارم ، توام من و دوس نداري
خودتم از همه بيشتر من و تنها مي ذاري
مي دوني نه روزگار ، نه مردمش ، نه تو ، نه عشق
يما به اين مي گفتن ، غريبي ، بدبياري
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه طاقت ندارم بخونمت تو هر غزل
گل اركيده بيارن واسه تو بغل بغل
تو كه بهتر مي دوني ، هيچ كس ديگه نمي گفت
به چشاي مثل ماه نازنين تو ، عسل
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه طاقت ندارم ، پروانه هات فراوونن
اونا از ديوونگيم بي خبرن ، نمي دونن
اما من يه روز ميام انقده فرياد مي زنم
تا برن تمام عاشقايي كه تو مي دونن
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه طاقت ندارم ، بپيچه موجاي صدات
كسي عكسي داشته باشه از طلوع خنده هات
نمي خوام حتي كسي يه شاخه گل بهت بده
همه ي گلا رئ من يه روز مي ريزم زير پات
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه طاقت ندارم همه تو رو طلب كنن
از آتيش عشق تو يا بسوزن يا تب كنن
مگه من مرده باشم كه بذارم چند تا ديگه
روزشونو به هواي ديدن تو شب كنن
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه طاقت ندارم ببينمت با ديگري
دساي كسي باشه تو اون دساي مرمري
نمي تونم ببينم من ديوونت باشم و تو
بي تفاوت از كنار يه ديوونه بگذري
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه طاقت ندارم دنيا برام جهنمه
عكساتو هميشه مي بينم توي دستاي همه
تو بيا و
محض خاطر كسي كه دوس داري
بگو كه عاشق تر از هر كسي كه ديدي ، مريمه
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه طاقت ندارم ، به خيليا نس مي دي
خيلي راحت با غريبه آشناها دس مي دي
مي دونم اگه يه ذره ديگه ايراد بگيرم
همه ي شعرا و نامه هاي من رو پس مي دي
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه طاقت ندارم ، دلم برات تنگ شده
غم تو رو شونه هام يه كوهي از سنگ شده
تو صدات يه چيزيه خيلي من و مي ترسونه
حتي من بهم مي گه مهر تو كمرنگ شده
با
همه مي بينمت با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه طاقت ندارم ، تو نمي خواي ببينمت
گل من فك مي كني مي خوام بيام بچينمت
دوس دارم يه وقت كوتاه بذاري براي من
توي لحظه هاي فيروزه اي و ناب و كمت
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه طاقت ندارم ، دلم يه گوله آتيشه
گل من تو هم كه دائم مي گي اينجور نمي شه
حق داري ، من ديوونم تو كه گناهي نداري
نمي توني بسوزي پاي يه عاشق ، هميشه
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه هم تو كار داري ، هم ماجرا طولانيه
هواي چشم منم ابريه و طوفانيه
زيبا جون اگر يه وقت حرفي زدم به دل نگير
اوج ديوونگيا تو بيتاي پايانيه
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
شنيدم امسال ديگه مي خواي بياي تولدم
كلي شرمنده ي اين حرفايي كه زدم ،، شدم
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق تو شدم
چه بياي و چه نياي من هميشه شرمندتم
هميشه مزاحم احم و نگاه و خندتم
مي دوني عاشقتم ، به اين دليله كه همش
نگران حالا و گذشته و آيندتم
با همه مي
بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
زيبا جون اينو بذار تو برگه هاي چكنويس
نمي گم نخون ، بخونو بعدشم روش بنويس
اگه خوب نگاه كني ، مي بيني كه مونده رو اون
رد اشك دو تا چشم عاشق و ابري و خيس
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
زيبا جون من و ببخش ، عاشقتم اما بدم
توي اين دنيا ، فقط ديوونگي رو بلدم
من مي ميرم واسه هر چي كه بگي ، هر چي بخواي
به دلت نگير كه اين حرف و يه عالمه زدم
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387
كم كه نه هر روز كم كم ميخوريم
آب ميخواهم سرابم ميدهند
عشق ميورزم عذابم ميدهند
خود نميدانم كجا رفتم به خواب
از چه بيدارم نكردي آفتاب
خنجري بر قلب بيمارم زدند
بيگناهي بودم و دارم زدند
دشنه نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمي پشتم شكست
عشق اخر تيشه زد بر ريشه ام
تيشه زد بر ريشه انديشه ام
عشق گر اين است مرتد مي شوم
خوب گر اين است من بد ميشوم
بس كن اي دل نابساماني بس است
كافرم ديگر مسلماني بس است
در ميان خلق سر در گم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم
بد از اين با بي كسي خو ميكنم
هر چه در دل داشتم رو ميكنم
نيستم از مردم خنجر به دست
بت پرستم بت پرستم بت پرست
بت پرستم بت پرستي كار ماست
چشم مستي تحفه بازار ماست
درد ميبارد چو لب تر ميكنم
طالعم شوم است باور ميكنم
من كه با دريا تلاطم كرده ام
راه دريا را چرا گم كرده ام
قفل غم بر درب سلولم مزن
من خودم خوش باورم گولم مزن
من نميگويم كه خاموشم مكن
من نميگويم فراموشم مكن
من نميگويم كه با من يار باش
من نميگويم مرا غمخوار باش
من نميگويم دگر گفتن بس است
گفتن اما هيچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شيرين شاد باش
دست كم يك شب تو هم فرهاد باش
آه در شهر شما ياري نبود
قصه هايم را خريداري نبود
خسته ام از قصه هاي شومتان
خسته از هم دردي مسمومتان
اين همه خنجر دل كس خون نشد
اين همه ليلي كسي مجنون نشد
آسمان خالي شد از فريادتان
بيستون در حسرت فرهادتان
كوه كندن گر نباشد پيشه ام
بويي از فرهاد دارد تيشه ام
گر نرفتم هر دو پايم خسته بود
تيشه گر افتاد دستم بسته بود
هيچ كس دست مرا وا كرد ؟ نه
هيچ كس عشق مرا ما كرد ؟ نه
هيچ كس اندوه ما را ديد ؟ نه
هيچ كس از حال ما پرسيد ؟ نه
هيچ كس چشمي برايم تر نكرد
هيچكس يك روز با ما سر نكرد
هيچكس اشكي براي ما نريخت
هر كه با ما بود از ما ميگريخت
چند روزيست حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روي زمين زل ميزنم
گاه بر حافظ تفعل ميزنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت
يك غزل آمد حالم را گرفت
ما ز ياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
کسی هم نظر نمیده باید این وب در پیتی رو تخته کنیم
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:شنبه نوزدهم بهمن 1387
نبض زندگی هنوز می زند
من وتو زنده ایم
بهار در راه است
ستاره چشمک می زند
غنچه ها باز شده اند
مرغ عشق من می خواند
پس چرا نا امیدی؟

لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387
دفتری از شعر و از عطر بهار
عشق یعنی یک تمنا یک نیاز
زمزمه از عاشقی با سوز و ساز
عشق یعنی چشم خیس مست او
زیرباران دست تو در دست او
عشق یعنی ملتهب از یک نگاه
غرق درگلبوسه تا وقت پگاه
عشق یعنی عطرخجلت...شورعشق
گرمی دست تو در آغوش عشق
عشق یعنی"بی توهرگز"...پس بمان
تاسحر ازعاشقی بااوبخوان
عشق یعنی هرچه داری نیم کن
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:سه شنبه ششم فروردین 1387
هيشكي نگفت يه دختره تنها تواين شهر شلوغ****** بين نگاه هرزه مردم سرپا دروغ
چه حالي داشت وقتي همهارزوهاش مرده بودن****** وقتي كه دست هاي پليد آبرو شو برده بودن هيشكي نفهميد كه چي كشي****** وقتي كه مرگشو مي دي******د توي هجوم نعره ه******ا هيشكي صداشو نشنيد بدون دروغ نيست اين حرف ها داره صحت******همه ماها شديم يه مار چهارو سه خط****** ماييم وارث درد ماييم باعث مرگ غيرت ايراني ها رو******صاعقه زدحرف ها بحث ها رفت روي اعصاب شد كابوس برگ****** كم كم خواست به صدا در بياره نا قوس مرگ******دختر ايراني ناموس تو ناموس من****** چرا كاري كرديم خودش بره به پابوس مرگ ******چطوري دلمون امدباآبروي يه دختر****** ما بازي كنيم كه زندگيش بشه مختل تو كنج اتاق******تكيه داده اون تنها. خدااشكو به اون****** هديه داد به اون شبها ولي حالا شب وروز ******چشم ها تشنه اشك طوري كه****** ديگه تموم شده بود چشمه اشك گفت به خدا******اي خداي من فقط يه خواهش****** به من بگو همه اينها فقط يه خوابه ولي خواب نيست******دخترك بيدار بود دخترك با زيچه****** جما عت بيكار بود بيمار شد از تهمت هاي كثيف و نا به جا****** اي خدا بده دخترو از دسيسه ها******نجات پس كجا رفته غيرت مر داي اين شهر شلوغ ******تموم شهر پر شده از مردم سر تا******پا دروغ تا به حال همجين بلايي سرت نيا مده******كه اگه بياد ميگي بلا از اين بدترامده******ولي كدوم ما جا مونو گذاشتيم جاش كه ببينيم چي ميكشه******ما هم بسوزيم پاش كاش ميمردم******هم جين روزي نبود كه غيرت بميره به دست يه خنجر عمود******خنجر به دست يكي بود ما همكارشيم******كه توي جهنم ما هم با اون هم با لشبم خطاب به اون پسر ******كه چقدر ميتوني كثيف باشي****** كاري كه تو كردي بدتر بوده از اسيد پاشي تو كه حاضري ******خود را بكشي واسه حسين****** تو كه محرم و سياه ميپوشي واسه حسين ******حسين گفت اكه دين نيست باشيم ازادمرد****** نه واسه يه سي دي كثيف كنيم بازاررو گرم ******اون دختر زحمت ها كشيد تا به شهرتي رسيد******واسه لذت بردن از اسمش يه مهلتي بديد ******گفتيد صحبتي جديده نوبت همينه******با سرعت عجيب چه تهمتي زديد پس كجا رفته ******غيرت اين مرداي شلوغ******تموم شهر پر شده از مردم سر تا پا دروغ
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:جمعه دوم فروردین 1387

چنان دلگيرم از دنيا،
که خود را هم نمي خواهم
به اين زخم دل خونين
دگر مرهم نمي خواهم
گناهم را ببخش
گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم
يا از روي خودخواهي فقط خود را قشنگ ديدم
اگر از دست من در خلوت خود گريه مي كردي
اگر بد كردم و هرگز به روي خود نياوردم
اگر تو مهربان بودي و من نامهربان بودم
براي ديگران بهار و براي تو خزان بودم
اگر تو با تحمل گله، از خودخواهي ام كردي
اگر زجري كشيدي تو گاهي از زبان من
اگر رنجيده خاطر گشتي از لحن بيان من،
گناهم را ببخش
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:جمعه دوم فروردین 1387

لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386
آسمان وقف نگاهت گل من
مانده ام چشم به راهت گل من
هرکجا باشی و هستی گویم
که خدا پشت و پناهت گل من
رفتم از شهر خدا ستاره چیدم واسه تو
تو ستاره مو سوزندی آخرش گفتی برو
دلت بسوزه بی رحم؛تو اسیر دلتی
کاش میدونستی عزیزم اون ستاره خودتی
تو سوزندی خودتو...
سکوتم:صدای تو ؛ هوایم:هوای تو
دلتنگم:برای تو ؛ تنهایم:برای تو
زندگیم:فدای تو
آدما....
آدما از جنس برگن،
گاهی سبزن گاهی پاییزن و زردن
زمستون دیده نمیشن،تابستون سایبون
سبزن آدما خیلی قشنگن حیف که
هر لحظه یه رنگن
هیچ وقت نذار هر رهگذری که رد میشه
روی دلت یاد گاری بنویسه ،
چون بعدا پاک کردنش خیلی سخته....!!
چه کسی میداند که تو در پیله ی تنهایی
خود تنهایی؟
چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه
در فردایی؟
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:شنبه هجدهم اسفند 1386
وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فکر می کنم، بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید! اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب
ودور از انتظار نیست،چون عبارت "ضربه فرهنگی" را چنین تعریف کرده اند: "تغییراتی در فرهنگ که موجب به وجود
آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان می شود."
این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیکر ملت ما فرود آمد که جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم!
شاید افراد زیادی را ببینید که کلمات Hi و Hello را با لهجه غلیظ Americanاش تلفظ می کنند. اما تعداد افرادی که از
واژه درود استفاده می کنند، بسیار نادر است!
همینطور کلمه Thanks بیش از سپاسگزارم و Good bye بسیار راحت تر از بدرود در دهان ها می چرخد. ما حتی
به این هم بسنده نکرده ایم!
این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت های خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند.
سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت کریسمس اهتمام می ورزند!
جشن شب یلدا که به بهانه بلند شدن روز، برای شکرگزاری از برکات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند،
اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شکرگزاری برپا می کنند!
همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.
چند سالی ست حوالی26 بهمن ماه (14 فوریه) که می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس
کادوئی لوکس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای که در مورد
والنتاین سوال کنی می داند که "در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان
فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که
مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می کند.کلودیوس به قدری بی رحم وفرمانش به اندازه
ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت.اما کشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،مخفیانه عقد
سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد.کلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد که
والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود .سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد
عشاق،با قلبی عاشق اعدام می شود...بنابراین او را به عنوان فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی
می شود برای عشق!"
اما کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد،
روزی موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی!
این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" به این
صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از
روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین
صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاکی" که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور
یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین
است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت
و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان
اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که
نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام
داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه
دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران
خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می
کردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون
جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی،
فلسفه حیات و کلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شکوه و زیبایی این
فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمریکاییها هستند که به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از
دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می کنند. مردمانی که چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند که ملت های دیگر شیوه های
زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریکاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند که
عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملکرد آنان بخوبی مشهود است.
بعنوان مثال در حالی که این روزها مردم کشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریکاییها
تقریبا تنها به یک زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.
"اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله کاملا جداست.با مرعوب شدن
در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینکه ریشه در خاک، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی
برسیم، جایی ست که دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش کرده اند!
برای اینکه ملتی در تفکر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد،
بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی که در تاریخ از جایگاه شامخی
برخوردارند، کسانی هستند که توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی کنند و
حیات خود را تا ارتفاع یک افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یک ملت و تعداد
سربازانی که در جنگ کشته شده اند نیست؛ بلکه ارزشی است که آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.
شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 26 بهمن Valentineبه 29 بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) منتقل
کنیم.
به نقل ازوبلاگ دفتررنگی
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
بمیرد آنکه غربت را بنا کرد
مرا ازتو تورا ازمن جداکرد
گفتم تو بگو که من چه بایدبکنم
آن چیست بگو که من نباید بکنم
گفتم بنویس، چه ساکتی دیر شده
گفت دیر نگو، بگو زمان پیر شده
بعد از اين عشق به هر عشق جهان مي خندم
هر که آرد سخن از عشق به آن مي خندم
روزي آن قدر دلم سوخت که خاکستر شد
بعد از اين سوز به سوز دگران مي خندم
خنده ئ تلخ من از گريه غم انگيزتر است
کارم از گريه گذشته است به آن مي خندم
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:شنبه یازدهم اسفند 1386
رفتی با اونکه میخواستی عهد و پیمونتو بستی
من و تو قفس نشوندی...پر و بالمو شکستی
دیگه من از غصه پوسیدم بیا
لب مرگو بی تو بوسیدم بیا
زیر لب زمزمه های بی صداتو میشندیم
نفرت و کینه عشقو توی چشم تو میدیدم
میدونستم که دل تو پیش من نیست جای دیگست
به هوای پر کشیدن توی یه دنیای دیگست
دیگه من از غصه پوسیدم بیا
لب مرگو بی تو بوسیدم بیا
زیر لب زمزمه های بی صداتو میشندیم
نفرت و کینه عشقو توی چشم تو میدیدم
میدونستم که دل تو پیش من نیست جای دیگست
به هوای پر کشیدن توی یه دنیای دیگست
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:شنبه یازدهم اسفند 1386
به ياد تو نشسته در غروب بي كسي!
كسي كه مدام مي گويد چرا نمي رسي؟
در غربت غريب جمعه…
صدايت مي زنم با قلبي شكسته
تو را اي عشق در دلها نشسته
تو تصوير تمام عشق هايي
تو را مي جويد اين چشمان خسته
از كوچه هاي تنگ دل گذر مي كنم…
با ياد تو و عطري كه مرا تا آستانه ي انتظار مي رساند
با دلي كه از فراق تنگ است
و چشماني كه با باران همرنگ است.
اي آسماني ترين مرد زمين!
نيامدي و بي تو ساكن كوچه هاي غربت و شب هاي بي غزل شده ام .
اي صاحب ِ انتظار دل!
اي كه از شرقي ترين گوشه ي آيينه مي آيي!
تو را با تمام دلتنگي ها چشم در راهم…
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:شنبه یازدهم اسفند 1386
چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره
واسه من تنهايي درده، درد هيچکس رو نداشتن
هر گل پژمرده اي رو تو کوير سينه کاشتن
ديگه باور کردم اين بار که بايد تنها بمونم
تا دم لحضه آخر شعر تنهای بخونم
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:شنبه یازدهم اسفند 1386
ارزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد
یک نظر بر یار کردم یار نالیدن گرفت
سر به سوی ابر کردم ابر باریدن گرفت
تکیه بر دیوار زدم خاک بر فرقم نشست
خاک بر فرقش نشیند انکه یار از من گرفت
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:شنبه یازدهم اسفند 1386
ما شهریارا بلبلان دیدیم بر طرف چمن شور افکن و شیرین سخن اما تو غوغا میکنی
ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی خاری به خود میبندی و ما را زسر وا میکنی
نالم از دست تو ناله که هیچ کار نکردی
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:شنبه یازدهم اسفند 1386
شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر این سفر ره به قیامت میروی تنها چرا
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:شنبه یازدهم اسفند 1386
غم ميشينه رو آينه، گـريه امـــونم نميده
از روزي کـــه نديـدمت، دلتنــگ چشمــاي توام
نمي دونم چه حسيه، بي تاب دستهـــاي توام
تيـک تيــک ساعت اتاق، صــداي قلبتــو داره
گلــدون پشت پنجــره، تــو رو به يــادم مياره
ميپيچه عطر نفسهات تو هر کجاي اين خونه
از دوري و نبودنت، دلــم چـه تنهــا مي مونه
وقتي نباشي پيش مــن قلبم ترک ور ميداره!
يــواش يــواش ميشکنه و اشـک منو در مياره
اون لحظـه کـه تـــو فکرتم، گــريه امــونم نميده
تو اين روزاي بي کسي غم هميشه باهام بوده
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:شنبه یازدهم اسفند 1386
نمی دونم چی شد؟!!!.....شايد دست تقدير باشه که من و تو رو
از هم جدا کرد .....
جدا کرد و گمراه عالمم کرد.......
کاش می شد ....کاش می شد ....که اين يه خواب بود ..
خوابی که با بيدار شدنش
از يک توهم مزخرف از خيا لم دور می شد....
ولی توهم نبود...خوابم نبود....يک واقعيت بود.
نمی دونم کدوم احمقی اومد و تو رو از من جدا کرد.
ولی نشد
لينک مطلب
نوشته:علیرضا
تاریخ:شنبه یازدهم اسفند 1386
