تبليغاتX
اولین وبسایت دوستیابی شهرستان تکاب


سلام به همه دوستان عزیز
من اسمم علیرضاست برای شما از همه چیز بنویسم
من اهل تکابم من تو این وب هرچی که دم دستم باشه مینویسم از خاطره هام گرفته تا هرچی که بخواید.
دوستان اگه نظرم بدید واسه نوشتن دلگرم ترم میکنید.
هركسي ميخواد سفارش لوگو ، بنر ، لينك باكس ، تبديل كد لينك باكس قالب و ... رو ميده تو نظرات بگه البته برای تبدیل کد لینکباکس به اسکریپت باید لینک ما در لینکهای ویژه ثبت شود.
جک و اس ام اس هایتان را به شماره ی:
09380305590 علیرضا
بفرستید منتظرتونم

 اگرچشمها مدخل روح باشه،میشه گفت که لب هم راهروذهنه.مــا افکار خودمون رو با یه لبخند انتقال میديم، محبت رو در کلمـات ورفتارهامون نشون ميديم و علائق خودمون رو با بوسيدن ابراز می كنيم. يه بوسه مفهوم عمیقی داره که بیانش خيلي ساده نيست.نـویسنده کتاب "عشق و رابـطه جنسی"، دکتــر جان فری مـعتقده : "بوسیدن هنر است و نشان دهنده یک نوع بیان فردی و کاملاً شخصی از عشق و محبت می باشد." بوسه زمانی ایجاد می شه که دوطرف برای اولین بار به هم نزدیک می شن، پس کاملاً طبیعیه که دو طرف کمی مضطرب وعصبی بشن .


لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ادامه ي مطلب ...

بشناس مرا حکایتی غمگینم

افسانه تیره شبی سنگینم

تلخم٬ کدرم٬ شکسته ام ٬مسمومم

ای دوست شناختی مرا من اینم

من اینم و غرق خستگی آمده ام

ویرانم و از شکستگی آمده ام

از شهر یگانگی فراموشش کن

از شهر هزار دستگی آمده ام

 


لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:سه شنبه سوم شهریور 1388

و اینهم یک شعر سال نویی تقدیم به همه برو بچه های گل و گلاب که میان و از این وب دیدن میکنن و نظر یادشون نمیره

گل چون نشیند به بار می در کنار هزار

                                            آگه شوند بلبلان کامد زمان بهار 

هر دل سر نشانگه جوید نشان دلبر

                                            ما سر نشان نمودیم بهر خدنگ همسر


لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 ادامه ي مطلب ...

ندارم بشنومت از اين و اون
ببينم عكستو تو آلبوم عكس ديگرون
نمي تونم ببينم با همه مربونيتو
با مني كه عمريه ديوونتم ،نامهربون
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم ؟
ديگه طاقت ندارم تو رؤياي كسي باشي
دنياي مني ، محاله دنياي كسي باشي
عمريه داد مي زنم زيبا فقط مال منه
نمي تونم ببينم تو زيباي كسي باشي
با همه مي بنمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم ؟
ديگه طاقت ندارم ، زيبا چه قدر سفر مي ري ؟
به خدا رو كره زمين باشي هدر مي ري
مي دونم ، توي قايم باشك تلخ روزگار
يه روز از دست چشاي اين ديوونه در مي ري
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه طاقت
ندارم ، همه تو رو نشون مي دن
وقتي كه مي بينمت ، دستاشونو تكون مي دن
قيمت ناز نگات ، هر چي باشه من مي خرم
بقيه رد مي شن و همه مي گن گرون مي دن
با همه مي بينمت ، با همه به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه طاقت ندارم ندارم ، توام من و دوس نداري
 خودتم
از همه بيشتر من و تنها مي ذري
 مي دوني نه روزگار ، نه مردمش ، نه تو ، نه عشق
قديما به اين مي گفتن ، غريبي ، بدبياري
با همه مي بينمت ، با همه به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه طاقت ندارم ، همه تو رو نشون مي دن
وقتي كه مي بينمت ، دستاشونو تكون مي دن
قيمت ناز نگات ، هر چي باشه من مي خرم
بقيه رد مي شن و همه مي گن گرون مي دن
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه طاقت ندارم ، توام من و دوس نداري
خودتم از همه بيشتر من و تنها مي ذاري
مي دوني نه روزگار ، نه مردمش ، نه تو ، نه عشق
يما به اين مي گفتن ، غريبي ، بدبياري
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
 ديگه طاقت ندارم بخونمت تو هر غزل
 گل اركيده بيارن واسه تو بغل بغل
 تو كه بهتر مي دوني ، هيچ كس ديگه نمي گفت
به چشاي مثل ماه نازنين تو ، عسل
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه طاقت ندارم ، پروانه هات فراوونن
اونا از ديوونگيم بي خبرن ، نمي دونن
 اما من يه روز ميام انقده فرياد مي زنم
 تا برن تمام عاشقايي كه تو مي دونن
 با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
 تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه طاقت ندارم ، بپيچه موجاي صدات
 كسي عكسي داشته باشه از طلوع خنده هات
 نمي خوام حتي كسي يه شاخه گل بهت بده
همه ي گلا رئ من يه روز مي ريزم زير پات
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
 ديگه طاقت ندارم همه تو رو طلب كنن
از آتيش عشق تو يا بسوزن يا تب كنن
مگه من مرده باشم كه بذارم چند تا ديگه
 روزشونو به هواي ديدن تو شب كنن
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
 تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه طاقت ندارم ببينمت با ديگري
 دساي كسي باشه تو اون دساي مرمري
 نمي تونم ببينم من ديوونت باشم و تو
بي تفاوت از كنار يه ديوونه بگذري
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
 تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه طاقت ندارم دنيا برام جهنمه
عكساتو هميشه مي بينم توي دستاي همه
 تو بيا و
محض خاطر كسي كه دوس داري
 بگو كه عاشق تر از هر كسي كه ديدي ، مريمه
 با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
 تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
 ديگه طاقت ندارم ، به خيليا نس مي دي
 خيلي راحت با غريبه آشناها دس مي دي
 مي دونم اگه يه ذره ديگه ايراد بگيرم
همه ي شعرا و نامه هاي من رو پس مي دي
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
 ديگه طاقت ندارم ، دلم برات تنگ شده
 غم تو رو شونه هام يه كوهي از سنگ شده
تو صدات يه چيزيه خيلي من و مي ترسونه
حتي من بهم مي گه مهر تو كمرنگ شده
با
همه مي بينمت با همه كس به جز خودم
 تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
ديگه طاقت ندارم ، تو نمي خواي ببينمت
 گل من فك مي كني مي خوام بيام بچينمت
دوس دارم يه وقت كوتاه بذاري براي من
 توي لحظه هاي فيروزه اي و ناب و كمت
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
 تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
 ديگه طاقت ندارم ، دلم يه گوله آتيشه
گل من تو هم كه دائم مي گي اينجور نمي شه
 حق داري ، من ديوونم تو كه گناهي نداري
 نمي توني بسوزي پاي يه عاشق ، هميشه
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
 ديگه هم تو كار داري ، هم ماجرا طولانيه
 هواي چشم منم ابريه و طوفانيه
 زيبا جون اگر يه وقت حرفي زدم به دل نگير
اوج ديوونگيا تو بيتاي پايانيه
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
شنيدم امسال ديگه مي خواي بياي تولدم
 كلي شرمنده ي اين حرفايي كه زدم ،، شدم
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
 تقصير من چيه كه عاشق تو شدم
چه بياي و چه نياي من هميشه شرمندتم
هميشه مزاحم احم و نگاه و خندتم
مي دوني عاشقتم ، به اين دليله كه همش
نگران حالا و گذشته و آيندتم
 با همه مي
بينمت ، با همه كس به جز خودم
 تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
 زيبا جون اينو بذار تو برگه هاي چكنويس
نمي گم نخون ، بخونو بعدشم روش بنويس
اگه خوب نگاه كني ، مي بيني كه مونده رو اون
 رد اشك دو تا چشم عاشق و ابري و خيس
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
 تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم
زيبا جون من و ببخش ، عاشقتم اما بدم
توي اين دنيا ، فقط ديوونگي رو بلدم
من مي ميرم واسه هر چي كه بگي ، هر چي بخواي
به دلت نگير كه اين حرف و يه عالمه زدم
با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم
تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم


لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387

حالمان بد نيست غم كم ميخوريم

كم كه نه هر روز كم كم ميخوريم

آب ميخواهم سرابم ميدهند

عشق ميورزم عذابم ميدهند

 خود نميدانم كجا رفتم به خواب 

از چه بيدارم نكردي آفتاب

خنجري بر قلب بيمارم زدند

بيگناهي بودم و دارم زدند

 دشنه نامرد بر پشتم نشست

از غم نامردمي پشتم شكست

عشق اخر تيشه زد بر ريشه ام

تيشه زد بر ريشه انديشه ام

 عشق گر اين است مرتد مي شوم

خوب گر اين است من بد ميشوم

بس كن اي دل نابساماني بس است

كافرم ديگر مسلماني بس است

در ميان خلق سر در گم شدم

عاقبت آلوده مردم شدم

بد از اين با بي كسي خو ميكنم

هر چه در دل داشتم رو ميكنم

نيستم از مردم خنجر به دست 

بت پرستم بت پرستم بت پرست

 بت پرستم بت پرستي كار ماست

چشم مستي تحفه بازار ماست

درد ميبارد چو لب تر ميكنم

طالعم شوم است باور ميكنم

من كه با دريا تلاطم كرده ام

راه دريا را چرا گم كرده ام  

قفل غم بر درب سلولم مزن

من خودم خوش باورم گولم مزن

من نميگويم كه خاموشم مكن

من نميگويم فراموشم مكن

 من نميگويم كه با من يار باش

من نميگويم مرا غمخوار باش 

من نميگويم دگر گفتن بس است 

 گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين شاد باش

دست كم يك شب تو هم فرهاد باش

آه در شهر شما ياري نبود 

قصه هايم را خريداري نبود

خسته ام از قصه هاي شومتان 

خسته از هم دردي مسمومتان 

اين همه خنجر دل كس خون نشد 

اين همه ليلي كسي مجنون نشد

آسمان خالي شد از فريادتان 

بيستون در حسرت فرهادتان

كوه كندن گر نباشد پيشه ام

بويي از فرهاد دارد تيشه ام

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود

تيشه گر افتاد دستم بسته بود 

هيچ كس دست مرا وا كرد ؟ نه

هيچ كس عشق مرا ما كرد ؟ نه

هيچ كس اندوه ما را ديد ؟ نه

هيچ كس از حال ما پرسيد ؟ نه

هيچ كس چشمي برايم تر نكرد

هيچكس يك روز با ما سر نكرد

هيچكس اشكي براي ما نريخت

هر كه با ما بود از ما ميگريخت

چند روزيست حالم ديدنيست 

حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روي زمين زل ميزنم

گاه بر حافظ تفعل ميزنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت

يك غزل آمد حالم را گرفت

ما ز ياران چشم ياري داشتيم

خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

کسی هم نظر نمیده باید این وب در پیتی رو تخته کنیم


لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:شنبه نوزدهم بهمن 1387

نبض زندگی هنوز می زند

من وتو زنده ایم

بهار در راه است

ستاره چشمک می زند

غنچه ها باز شده اند

مرغ عشق من می خواند

پس چرا نا امیدی؟

 


لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387

                                       عشق یعنی خاطرات بی غبار

                                           دفتری از شعر و از عطر بهار


                                           عشق یعنی یک تمنا یک نیاز


                                           زمزمه از عاشقی با سوز و ساز


                                           عشق یعنی چشم خیس مست او


                                           زیرباران دست تو در دست او


                                           عشق یعنی ملتهب از یک نگاه


                                            غرق درگلبوسه تا وقت پگاه


                                           عشق یعنی عطرخجلت...شورعشق


                                            گرمی دست تو در آغوش عشق


                                            عشق یعنی"بی توهرگز"...پس بمان


                                            تاسحر ازعاشقی بااوبخوان


                                            عشق یعنی هرچه داری نیم کن


لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:سه شنبه ششم فروردین 1387

هيشكي نگفت يه دختره تنها تواين شهر شلوغ****** بين نگاه هرزه مردم سرپا دروغ

 چه حالي داشت وقتي همهارزوهاش مرده بودن****** وقتي كه دست هاي پليد آبرو شو برده بودن هيشكي نفهميد كه چي كشي****** وقتي كه مرگشو مي دي******د توي هجوم نعره ه******ا هيشكي صداشو نشنيد بدون دروغ نيست اين حرف ها داره صحت******همه ماها شديم يه مار چهارو سه خط******  ماييم وارث درد ماييم باعث مرگ غيرت ايراني ها رو******صاعقه زدحرف ها بحث ها رفت روي اعصاب شد كابوس برگ****** كم كم خواست به صدا در بياره نا قوس مرگ******دختر ايراني ناموس تو ناموس من****** چرا كاري كرديم خودش بره به پابوس مرگ ******چطوري دلمون امدباآبروي يه دختر******  ما بازي كنيم كه زندگيش بشه مختل تو كنج اتاق******تكيه داده اون تنها. خدااشكو به اون****** هديه داد به اون شبها ولي حالا شب وروز ******چشم ها تشنه اشك طوري كه******  ديگه تموم شده بود چشمه اشك گفت به خدا******اي خداي من فقط يه خواهش******  به من بگو همه اينها فقط يه خوابه ولي خواب نيست******دخترك بيدار بود دخترك با زيچه****** جما عت بيكار بود بيمار شد از تهمت هاي كثيف و نا به جا****** اي خدا بده دخترو از دسيسه ها******نجات پس كجا رفته غيرت مر داي اين شهر شلوغ ******تموم شهر پر شده از مردم سر تا******پا دروغ تا به حال همجين بلايي سرت نيا مده******كه اگه بياد ميگي بلا از اين بدترامده******ولي كدوم ما جا مونو گذاشتيم جاش كه ببينيم چي ميكشه******ما هم بسوزيم پاش كاش ميمردم******هم جين روزي نبود كه غيرت بميره به دست يه خنجر عمود******خنجر به دست يكي بود ما همكارشيم******كه توي جهنم ما هم با اون هم با لشبم خطاب به اون پسر ******كه چقدر ميتوني كثيف باشي****** كاري كه تو كردي بدتر بوده از اسيد پاشي  تو كه حاضري ******خود را بكشي واسه حسين****** تو كه محرم و سياه ميپوشي واسه حسين ******حسين گفت اكه دين نيست باشيم ازادمرد****** نه واسه يه سي دي كثيف كنيم بازاررو  گرم  ******اون دختر زحمت ها كشيد تا به شهرتي رسيد******واسه لذت بردن از اسمش يه مهلتي بديد ******گفتيد صحبتي جديده نوبت همينه******با سرعت عجيب چه تهمتي زديد پس كجا رفته ******غيرت اين مرداي شلوغ******تموم شهر پر شده از مردم سر تا پا دروغ


لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:جمعه دوم فروردین 1387

 

چنان دلگيرم از دنيا،

 

که خود را هم نمي خواهم

به اين زخم دل خونين

دگر مرهم نمي خواهم

 

گناهم را ببخش

 

گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم 

 

 يا از روي خودخواهي فقط خود را قشنگ ديدم

 

اگر از دست من در خلوت خود گريه مي كردي

 

اگر بد كردم و هرگز به روي خود نياوردم

 

اگر تو مهربان بودي و من نامهربان بودم

 

براي ديگران بهار و براي تو خزان بودم

 

اگر تو با تحمل گله، از خودخواهي ام كردي

 

اگر زجري كشيدي تو گاهي از زبان من

 

اگر رنجيده خاطر گشتي از لحن بيان من،

                                        گناهم را ببخش


لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:جمعه دوم فروردین 1387

زندگی ارام است مثل ارامش یک خواب بلند . زندگی شیرین است مثل شیرینی یک روز قشنگ . زندگی رویایی است مثل رویای یک کودک ناز . زندگی زیبایی است مثل زیبایی یک غنچه باز . زندگی تک تک این ساعت هاست . زندگی چرخش این عقربه هاست . زندگی راز دل مادر من . زندگی پینه دست پدر من . زندگی مثل زمان در گذر است .
 

لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386

آسمان وقف نگاهت گل من

مانده ام چشم به راهت گل من

هرکجا باشی و هستی گویم

که خدا پشت و پناهت گل من

 

 

رفتم از شهر خدا ستاره چیدم واسه تو

تو ستاره مو سوزندی آخرش گفتی برو

دلت بسوزه بی رحم؛تو اسیر دلتی

کاش میدونستی عزیزم اون ستاره خودتی

تو سوزندی خودتو...

 

 

سکوتم:صدای تو ؛ هوایم:هوای تو

دلتنگم:برای تو ؛ تنهایم:برای تو

زندگیم:فدای تو

 

 

آدما....

آدما از جنس برگن،

گاهی سبزن گاهی پاییزن و زردن

زمستون دیده نمیشن،تابستون سایبون

سبزن آدما خیلی قشنگن حیف که

هر لحظه یه رنگن

 

 

هیچ وقت نذار هر رهگذری که رد میشه

روی دلت یاد گاری بنویسه ،

چون بعدا پاک کردنش خیلی سخته....!!

 

 

چه کسی میداند که تو در پیله ی تنهایی
خود تنهایی؟

چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه
در فردایی؟


لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386

ای به داد من رسیده...تو روزهای خود شکستن...

            ای چراغ مهربونی...تو شبهای وحشت من...

                     ای تبلور حقیقت...توی لحظه های تردید...

                              تو شبو از من گرفتی...تو منو دادی به خودشید...

                                             اگه باشی یا نباشی...برای من تکیه گاهی...

                                                            برای من که غریبم...تو رفیقی جون پناهی...

لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:شنبه هجدهم اسفند 1386

وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فکر می کنم، بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید! اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب

ودور از انتظار نیست،چون عبارت  "ضربه فرهنگی" را چنین تعریف کرده اند: "تغییراتی در فرهنگ که موجب به وجود

آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان می شود."

این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیکر ملت ما فرود آمد که جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم!

شاید افراد زیادی را ببینید که کلمات Hi و Hello را با لهجه غلیظ Americanاش تلفظ می کنند. اما تعداد افرادی که از

واژه درود استفاده می کنند، بسیار نادر است!

همینطور کلمه Thanks بیش از سپاسگزارم و Good bye بسیار راحت تر از بدرود در دهان ها می چرخد. ما حتی

به این هم بسنده نکرده ایم!

این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت های خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند.

سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت کریسمس اهتمام می ورزند!

جشن شب یلدا که به بهانه بلند شدن روز، برای شکرگزاری از برکات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند،

اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شکرگزاری برپا می کنند!

همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.

چند سالی ست حوالی26 بهمن ماه (14 فوریه) که می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس

کادوئی لوکس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای که در مورد

والنتاین سوال کنی می داند که "در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان

فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که

مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می کند.کلودیوس به قدری بی رحم وفرمانش به اندازه

ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت.اما کشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،مخفیانه عقد

سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد.کلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد که

والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود .سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد

عشاق،با قلبی عاشق اعدام می شود...بنابراین او را به عنوان فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی

می شود برای عشق!"

اما کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد،

روزی موسوم به روز عشق بوده است!

 جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی!

این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" به این

صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از

روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین

صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاکی" که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور

یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین

است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت

و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان

اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که

نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام

داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه

دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.

سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران

خود با محبت  هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می

کردند.

ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون

جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی،

فلسفه حیات و کلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شکوه و زیبایی این

فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمریکاییها هستند که به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از

دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می کنند. مردمانی که چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند که ملت های دیگر شیوه های

زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریکاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند که

عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملکرد آنان بخوبی مشهود است.

بعنوان مثال در حالی که این روزها مردم کشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریکاییها

تقریبا تنها به یک زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.

 

"اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله کاملا جداست.با مرعوب شدن

در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینکه ریشه در خاک، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی

برسیم، جایی ست که دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش کرده اند!

 برای اینکه ملتی در تفکر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد،

بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی که در تاریخ از جایگاه شامخی

برخوردارند، کسانی هستند که توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی کنند و

حیات خود را تا ارتفاع یک افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یک ملت و تعداد

سربازانی که در جنگ کشته شده اند نیست؛ بلکه ارزشی است که آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.

شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 26 بهمن Valentineبه 29 بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) منتقل

کنیم.

به نقل ازوبلاگ دفتررنگی


لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386

به یاد من باش ای بهترینم.... در غم هایم ، در غصه هایم ، در شادی ها و در خنده هایم به یاد تو خواهم بود عزیزم.... در غروب دلتنگی ها ، در زیر باران ، لحظه طلوع سحرگاه به یاد تو خواهم بود عزیزم... در کنار دریا ، لحظه شکفتن گلها ، در هر جای دنیا که باشم به یاد تو خواهم بود عزیزم.... در لحظه دیدار با بهار ، لحظه بوییدن عطر گلها ، لحظه سفر کردن به آن سوی ابرها به یاد تو خواهم بود عزیزم.... لحظه خوشبختی ام ، لحظه تنهاییم ، در لحظه پرواز پرستوهای عاشق به یاد توخواهم بود عزیزم.... تو نیز به یاد من باش ای بهترینم..... هر جا که هستی نام مرا در زیر لبانت پیش خود زمزمه کن و یاد و خاطره مرا در قلبت نگه دار عزیزم.... در لحظه شادی هایت چشمانت را بر روی هم بگذار و پیش خود احساس کن که من در کنار تو هستم.... در لحظه غم هایت سرت را بر روی پاهایت بگذار و احساس کن که سرت را بر روی شانه های من گذاشته ای عزیزم..... اگر در کنار ساحل دریا رفتی احساس کن من نیز در کنار تو هستم.. اگر زیر باران قدم زدی احساس کن دست من در دستانت هست و با هم در زیر باران قدم میزنیم ..... اگر روزی خوشبخت شدی به یاد من نیز باش ، و بدان که تنها آرزوی من خوشبختی تو بوده است نازنینم... اگر روزی غم و غصه و تنهایی به سراغت آمد بدان که من نیز مانند تو در این سرزمین تنهایی ها غم و غصه دارم...... خوشبخت باش تا من نیز خوشبخت باشم ، شاد باش تا من نیز با لبخند و شادی زندگی کنم ، امیدوار باش تا من نیز امیدوار باشم و به یاد من باش تا من نیز احساس کنم عاشقم و خوشبخترین مرد روی زمین می باشم....

لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن حالا چطور بگم تنهام؟؟ چطور بگم تو نيستي؟؟ چطور بگم با من نيستي؟؟ آره نگین خودت ميدوني ميدوني كه هميشه با مني ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي آخه...تو،توي قلب مني...آره! تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر تو صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم به عشق و به تو.....آره نگینم...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه

لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386

-------------------------------------------------------------- ميدونم ميتوني قلبمو آتيش بزني اما نزن...ميدونم ميتوني بري و منو تنهام بزاري اما نزار...ميدونم ميتوني بريو باکس ديگه‌اي دوست شي اما نشو...ميدونم ميتوني جواب منو ندي اما بده...ميدونم ميتوني نابودم کني اما نکن...ميدونم ميتوني واسم افف نزاري ولي بزار اي مهربون من دوست دارم -------------------------------------------------------------- از کسي که دوستش داري ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن . چون شايد هيچ وقت ، هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد -------------------------------------------------------------- نگريستم به گريستنت گريستم به نگريستنت گريستم و تو نگريستي نگريستم و تو گريستي گريستم تا نگريستي چي‌شد ؟ اصلا ولش كن. انرژي هسته اي رو بچسب كه حق مسلم ماست -------------------------------------------------------------- يه بار ميخواستن آبادنیه رو زجر كش كنن ، ميبندنش به تنه درخت ، نوار بندري مي زارن -------------------------------------------------------------- . . . ما که با شما تعارف نداریم.چیزی بود بالا می نوشتیم. -------------------------------------------------------------- اين جمله هميشه يادت باشه : زندگي گل سرخئ است که گلبرگهايش خيالي وخارهايش واقعي است -------------------------------------------------------------- قدرت ديد خانومها: يک تار مو را روي کت شوهرشون ميبينن اما يه تير چراغ برق را هنگام رانندگي نميبينن -------------------------------------------------------------- اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست -------------------------------------------------------------- اگه یه روز بری سفر... اگه دو روز بری سفر... اگه سه روز بری سفر... اگه چهار روز بری سفر... اگه پنج روز بری سفر... اگه شش روز بری سفر... اگه هفت روز بری سفر... اونوقت یه هفته ست که رفتی سفر... -------------------------------------------------------------- شاخه گل برات می فرستم ...9 تا طبیعی ولی دهمی مصنوعی یه کارت هم میزنم بهش که روش نوشته ..تا وقتی که آخرین گل پژمرده بشه دوست دارم -------------------------------------------------------------- یه بار 3 تا میمون رو یه درخت نشسته بودن ..یکیش مجله می خونده اون یکی کتاب سومی هم sms منو می خونه -------------------------------------------------------------- نگریستم به گریستنت .گریستم به نگریستنت و تو نگریستی...نگریستم و تو گریستی .گریستم تا نگریستی..مخت قاط زد یا بازم بگم -------------------------------------------------------------- فردا روز موزه و ميراث فرهنگيه عتيقه روزت مبارك.... جير‌جيرك به خرس می‌گه : دوست دارم خرس می‌گه : الان وقت خواب زمستونيه ، بعدا صحبت می‌كنيم خرس رفت خوابيد ، ولی نمی‌دونست عمر جير‌جيرك ۳ روزه.... -------------------------------------------------------------- بعد از مرگم تکه يخي به شکل صليب بر روي سنگ قبرم بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد اب شودوبه جاي يار برايم گريه کند -------------------------------------------------------------- تست کنکور 85: ............. بی تو سردمه الف)بخاری ب)پتو ج)آرش د)شوفاژ -------------------------------------------------------------- با بدان كم نشين گه صحبت بد گرچه پاكى، تو را پليد كند آفتاب بدين بزرگى را ذره اى ابر ناپديد كند -------------------------------------------------------------- آنقدر بوسيدمش تا خسته شد خسته از بوسيدن پيوسته شد خواست تا لب برشكايت واكند لب نهادم بر لبش تا بسته شد -------------------------------------------------------------- آره هر روز خوشى تنگ غروبى هم داره شب هاى سرد وسياه صبح سپيدى هم داره --------------------------------------------------------------

لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386

چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن بپاید تو مردن وبه عشق تو سوختن وچه تلخ وغم انگیز است دور از توبودن، برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت زندگی چه تلخ وناشکیباست ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست وای کاش میدیدی قلبی راکه فقط برای تو می تپد

لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386

-------------------------------------------------------------- حرفای آخرهمیشه مزه ی بارون می گیره خدا کنه که هیچ شبی دل عزیزت نگیره با اونکه عشق من وتو طعمه ی تلخیا شده اما گذاشتمش کنار حسرت یه کاربی خوده خدا کنه پیدا کنی کسی که باشه لایقت امیدوارم عروسکت باشه همیشه عا شقت جایی که داشتی تو دلم ، دیگه به هیچ کس نمی دم -------------------------------------------------------------- از اول هم من و تو ما نبودیم من و تو مال یک دنیا نبودیم از اول هم تو اون سر در گمی ها می گفتیم با همیم اما نبودیم تمومش کن بیا از هم جدا شیم بیا اینقدر تکراری نباشیم تمومش کن تا همینجا تو یه لحظه از این تنهایی با هم رها شیم تمومش کن ته این جاده بسته تهش ماییم که قلبامون شکسته بگو اینجا کجای قصه ماست نگا کن اول راهیم و خسته نترس از اینکه حرفام دلنشین نیست تموم سهم ما از عشق این نیست ما عشق اول هم بودیم اما همیشه عشق اول بهترین نیست --------------------------------------------------------------

لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386

-------------------------------------------------------------- روزهای بی غم و غصه يادته ببينم اول قصه... يـــــــــــــادته چشم من به چشمت افتاد كاری كه دست دل من داد... دستمون تو دست هم بود غصه هامون كم كم بود چشم نازت مال من بود ديدن من قدغن بود ... پنهونی سر قرارها تاخيرام توی بهار ها دستات را می خوام بگيرم راستی من ، بی تو ميميرم يادته چيزی می خواستيم از خدامون مستجاب نشد دعامون يكدفعه ازم بريدی خط رو اسم من كشيدی شرطمون سر صداقت تو ، تو مجازات خيانت -------------------------------------------------------------- توکه رفتی پریشون شد خیالم همه گفتند که من دیوونه حالم نمیدونن که این دیوونه در فکر شفا نیست که هرچی باشه اما بی وفا نیست ........ ........ اين را از ته دلم وبراي عشقم گفتم --------------------------------------------------------------

لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386

-------------------------------------------------------------- یادم آید شب بارانی بدون هیچ چتر و دالانی همه فکرم مغشوش تو بود همه این دل مجنون تو بود همه جا رویای تو بود همه جا پای تو بود اما تو کجا بودی همه رویا و تو جدا بودی آن شب باران همه را شست اما از دل من جز یاد تو هیچ -------------------------------------------------------------- باز امشب دل برايت بيقراری ميكند در غم عشقت چه معصومانه زاری ميكند باز امشب چشم من تر ميشود از گريه ام گريه از عشق من امشب پاسداری ميكند گر تو باشی در كنارم تا ابد ای نازنين چشم و قلبم لشكر غم را فراری ميكند مهرو ايمان و وفا هست كوله بارم خوب من هرسه عشقت را برايم خواستگاری ميكند --------------------------------------------------------------

لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386

سکوت دل نوا داشت بهار ما صــــــــفا داشت غریب عشق مستی نوایی آشنـــــا داشـت عاشق ترین مسـتها خسته تریـن صدا داشت بهای عمر عاشــــق اشک دل را روا داشت غربت بی کسی را به چشم نا روا داشت در این غروب پاییز سکوت نوازشها داشت برای قلب عاشق عاشقی را به پا داشت -------------------------------------------------------------- بی تو تنها گریه کردم تو شبای بی ستاره انتظارتو کشیدم تا که برگردی دوباره در غروب رفتن تو لحظه هایم را شکستم زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم پشت شیشه روز وشب دل به بارون می سپارم من برای گریه هایم چشمه ها رو کم می آرم...! انتظار با تو بودن منو از پا در می آره ترس از این دارم که بیتو تا ابد چشام بباره.....!

لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386

-------------------------------------------------------------- هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفال می زنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت -------------------------------------------------------------- روزگار مي گذرد و ما نيز مي گذريم ... در غمها غرق مي شويم در شادي ها دست و پا مي زنيم دل تنگي ميكنيم و ديوانه ميشويم ... اتش ميزنيم و خاموش مي شويم ... و باز مي گذريم ... مي گذريم ... --------------------------------------------------------------

لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386

تصویری داشتم خیال کردم در ساحل دريا با خدا قدم ميزنم در آسمان تصويري از زندگي خود ديدم همه جا دو رد پا ديدم يكي از آن من و ديگري جاي پاي خدا بود وقتي در آخرين تصوير زندگيم به روي شن ها نگاه كردم ديدم كه گاهي فقط يك رده پا مي بينم در يافتم كه اينها در سخت ترين مواقع زندگيم بود از خدا پرسيدم خدايا فرمودي :كه اگر به تو ايمان آورم هرگز تنهايم نخواهي گذاشت چرا در سخت ترين مواقع زندگي رد پاي از تو نمي بينم فرمود :فرزند عزيزم چرا در آن اوقات رهايم كردي تو را دوست دارم هرگز تو را تنهايت نگذاشته ونخواهم گذاشت اگر در سخت ترين اوقات تنها يك رد پا مي بيني آن رد پاي من است كه تو را به دوش كشيده ام

لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386

من اگر روح پریشان دارم من اگر غصه هزاران دارم گله از بازی دوران دارم دل گریان لب خندان دارم به تو و عشق تو ایمان دارم غمستان نفسگیر،اگر نفسم می گیرد آرزو در دل من،متولد نشده میمیرد یا اگر دست زمان در ازای هر نفس جان مرا میگیرد دل گریان لب خندان دارم به تو و عشق تو ایمان دارم من اگر پشت خودم پنهانم من اگر خسته ترین انسانم به وفای همه بی ایمانم دل گریان لب خندان دارم به تو و عشق تو ایمان دارم

لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386

به نام آنکه ابری را می گریاند تا گلی را بخنداند باز هم شب شد به انتظار نشستن رفتن به رختخواب ورفتن به فكر تو وقتى به خود مى آيم دشتهايى از تاركى دوروبرم را فرا گرفته وترس وجودم را ومن در اين تاريكي تنها ودر مانده ام البته ترسم من از اين تاريكى نيست بلكه ترس من از اين است كه تو را روزى از دست بدهم وهمه خاطرات گذشته وآن لحظه هاى خوش با تو بودن را فقط وفقط يك خاطره ى جگر سوز شود هميشه با خود ميگفتم كه اى كاش مى شد در كنار تك ستاره ى گيتار قلبم سالها با خوشى زندگى كنم

لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386

دوش مست و بى خبربگذشتم از ويرانه اى در سياهى چشم مستم خيره شد بَر خانه اى سر خوش از مِى راه رفتم تا كنار پنجره ناگهان آمد به گوشم خندۀ مستانه اى چون نگاه كردم درون خانه را از پنجره لحظه اى قلبم بسِوخت هم چون پروانه اى مردكى كور و فلج افتاده اندر گوشه اى مادرى مات وپريشان هم چون ديوانه اى كودكى ازفره سرما ميزند دندان به هم دخترى مشغول عيش و نوش با بيگانه اى چون فارغ شود ز ِحال آن مرد پليد قصد رفتن كرد با حالت مستا نه اى دست در جيب كرد از آن همه پول درشت داد بهر دخترك چندانه اى بر خود لعنت فرستادم تا سحر ميرفتم مست و شتابان به سوى هر ميِخانه اى كه اند اين ويرانه دختركى زفقر مى فروشد عصمتش بهر نان خانه اى

لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386

اگه يه وقت من اومدم اومدم باز پيشت بي خبر اگه يه بار دلت نخواست دلت نخواست که پشت در ميون باغچه هاي تو قدم بزارم اگه دلت يه وقت نخواست نخواست که مسافر بي همسفر دلش بياد دم خونه و برگرده اگه چشات لحظه اي از لحظه هاي عمرمو نخواست اگه ميون اين همه غم چشات فقط غم من رو نخواست دلت نخواست ببيني منو دلت نخواست رقيب بي سفر پشت در بمونه بي انتها پشت در اگه لحظه اي قبل از خروجم در رو به روم بستي هيچي نگفتم اونوقته که دلم ميخواد داد بزنم داد بزنم بگم اخه در و باز کن درو باز کن نامرد پام گير کرده لاي در!!

لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:سه شنبه چهاردهم اسفند 1386


بــــمیرد آنـــکه غـــربت را بــــنا کـــرد

بمیرد آنکه غربت را بنا کرد


مرا ازتو تورا ازمن جداکرد

گفتم تو بگو که من چه بایدبکنم


آن چیست بگو که من نباید بکنم


گفتم بنویس، چه ساکتی دیر شده


گفت دیر نگو، بگو زمان پیر شده

 

بعد از اين عشق به هر عشق جهان مي خندم


هر که آرد سخن از عشق به آن مي خندم


روزي آن قدر دلم سوخت که خاکستر شد


بعد از اين سوز به سوز دگران مي خندم


خنده ئ تلخ من از گريه غم انگيزتر است


کارم از گريه گذشته است به آن مي خندم


لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:شنبه یازدهم اسفند 1386

بی خدا حافظی رفتی تا من از غصه بپوسم
بمونم با خاطراتت تا لب مرگو ببوسم


رفتی با اونکه میخواستی عهد و پیمونتو بستی
من و تو قفس نشوندی...پر و بالمو شکستی


دیگه من از غصه پوسیدم بیا
لب مرگو بی تو بوسیدم بیا


زیر لب زمزمه های بی صداتو میشندیم
نفرت و کینه عشقو توی چشم تو میدیدم


میدونستم که دل تو پیش من نیست جای دیگست
به هوای پر کشیدن توی یه دنیای دیگست


دیگه من از غصه پوسیدم بیا
لب مرگو بی تو بوسیدم بیا


زیر لب زمزمه های بی صداتو میشندیم
نفرت و کینه عشقو توی چشم تو میدیدم


میدونستم که دل تو پیش من نیست جای دیگست
به هوای پر کشیدن توی یه دنیای دیگست


لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:شنبه یازدهم اسفند 1386

به ياد آقامون كه ما رو تنها گذاشته و هنوز نمياد

 

به ياد تو نشسته در غروب بي كسي!

 

  كسي كه مدام مي گويد چرا نمي رسي؟

 

 

 

در غربت غريب جمعه…

 

صدايت مي زنم با قلبي شكسته

 

تو را اي عشق در دلها نشسته

 

تو تصوير تمام عشق هايي

 

تو را مي جويد اين چشمان خسته

 

 

 

از كوچه هاي تنگ دل گذر مي كنم…

 

با ياد تو و عطري كه مرا تا آستانه ي انتظار مي رساند

 

با دلي كه از فراق تنگ است

 

و چشماني كه با باران همرنگ است.

 

 

اي آسماني ترين مرد زمين!

 

نيامدي و بي تو ساكن كوچه هاي غربت و شب هاي بي غزل شده ام .

 

اي صاحب ِ انتظار دل!

 

اي كه از شرقي ترين گوشه ي آيينه مي آيي!

 

    تو را با تمام دلتنگي ها چشم در راهم…


لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:شنبه یازدهم اسفند 1386

توي آسمون دنيا هرکسي ستاره داره

 چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره


 واسه من تنهايي درده، درد هيچکس رو نداشتن

 هر گل پژمرده اي رو تو کوير سينه کاشتن


 ديگه باور کردم اين بار که بايد تنها بمونم

تا دم لحضه آخر شعر تنهای بخونم


لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:شنبه یازدهم اسفند 1386

در جوانی ناله کردم          کسی یادم نکرد

ارزوی مرگ کردم            مرگ هم یادم نکرد

یک نظر بر یار کردم          یار نالیدن گرفت

سر به سوی ابر کردم      ابر باریدن گرفت

تکیه بر دیوار زدم            خاک بر فرقم نشست

خاک بر فرقش نشیند      انکه یار از من گرفت    


لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:شنبه یازدهم اسفند 1386


در وصل هم به شوق تو ای گل در اتشم                     عاشق نمیشوی که ببینی چه میکشم

ما شهریارا بلبلان دیدیم بر طرف چمن                        شور افکن و شیرین سخن اما تو غوغا میکنی

ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی                   خاری به خود میبندی و ما را زسر وا میکنی

                                    نالم از دست تو ناله که هیچ کار نکردی


لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:شنبه یازدهم اسفند 1386


شهریارا غزلم خوانده غزالی وحشی       بد نشد با غزلی صید غزالی کردیم

 

شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر         این سفر ره به قیامت میروی تنها چرا


لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:شنبه یازدهم اسفند 1386

اون لحظه کـــه تــو فکرتم، گــريه امــونم نميده

 

غم ميشينه رو آينه،  گـريه امـــونم نميده

 

از روزي کـــه نديـدمت، دلتنــگ چشمــاي توام

 

نمي دونم چه حسيه، بي تاب دستهـــاي توام

 

تيـک تيــک ساعت اتاق، صــداي قلبتــو داره

 

گلــدون پشت پنجــره، تــو رو به يــادم مياره

 

ميپيچه عطر نفسهات تو هر کجاي اين خونه

 

از دوري و نبودنت، دلــم چـه تنهــا مي مونه

 

وقتي نباشي پيش مــن قلبم ترک ور ميداره!

 

يــواش يــواش ميشکنه و اشـک منو در مياره

 

اون لحظـه کـه تـــو فکرتم، گــريه امــونم نميده

 

تو اين روزاي بي کسي غم هميشه باهام بوده


لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:شنبه یازدهم اسفند 1386

 نگاه تو بودم .... در فکرت بودم ......... در حرفهايت اولين نفر بودم
در خيال روياهايت من پرواز ميکردم

نمی دونم چی شد؟!!!.....شايد دست تقدير باشه که من و تو رو

از هم جدا کرد .....

جدا کرد و گمراه عالمم کرد.......

کاش می شد ....کاش می شد ....که اين يه خواب بود ..

خوابی که با بيدار شدنش

از يک توهم مزخرف از خيا لم دور می شد....

ولی توهم نبود...خوابم نبود....يک واقعيت بود.

نمی دونم کدوم احمقی اومد و تو رو از من جدا کرد.

ولی نشد


لينک مطلب نوشته:علیرضا تاریخ:شنبه یازدهم اسفند 1386


تعداد بازديدها:

طراح قالب: دانلود2
پشتیبان: وبلاگ سرا
» هفته چهارم آذر 1388
» هفته سوم آذر 1388
» هفته اوّل آذر 1388
» هفته چهارم آبان 1388
» هفته دوم آبان 1388
» هفته اوّل آبان 1388
» هفته چهارم مهر 1388
» هفته سوم مهر 1388
» هفته اوّل مهر 1388
» هفته چهارم شهریور 1388
» هفته سوم شهریور 1388
» هفته دوم شهریور 1388
» هفته اوّل شهریور 1388
» هفته چهارم تیر 1388
» هفته دوم تیر 1388
» هفته اوّل تیر 1388
» هفته سوم اردیبهشت 1388
» هفته چهارم فروردین 1388
» هفته سوم فروردین 1388
» هفته دوم فروردین 1388
» هفته اوّل فروردین 1388
» هفته چهارم اسفند 1387
» هفته سوم اسفند 1387
» هفته اوّل اسفند 1387
» هفته چهارم بهمن 1387
» هفته سوم بهمن 1387
» هفته دوم بهمن 1387
» هفته اوّل بهمن 1387
» هفته چهارم دی 1387
» هفته دوم دی 1387
» هفته اوّل دی 1387
» هفته چهارم آذر 1387
» هفته سوم آذر 1387
» هفته دوم آذر 1387
» هفته اوّل آذر 1387
» هفته چهارم آبان 1387
» هفته سوم مهر 1387
» هفته چهارم شهریور 1387
» هفته سوم مرداد 1387
» هفته دوم مرداد 1387
» هفته اوّل مرداد 1387
» هفته چهارم تیر 1387
» هفته دوم خرداد 1387
» هفته اوّل خرداد 1387
» هفته چهارم اردیبهشت 1387
» هفته سوم اردیبهشت 1387
» هفته دوم اردیبهشت 1387
» هفته چهارم فروردین 1387
» هفته سوم فروردین 1387
» هفته دوم فروردین 1387
» هفته اوّل فروردین 1387
» هفته چهارم اسفند 1386
» هفته سوم اسفند 1386
» هفته دوم اسفند 1386
» هفته چهارم بهمن 1386
» هفته سوم بهمن 1386
» هفته دوم بهمن 1386
» هفته اوّل بهمن 1386
» هفته چهارم دی 1386
» هفته سوم دی 1386
» هفته اوّل دی 1386
» هفته چهارم آذر 1386
» هفته دوم آذر 1386
» هفته اوّل آذر 1386
» هفته چهارم آبان 1386
» هفته سوم آبان 1386
» هفته دوم آبان 1386