تبليغاتX
< > اولین وبسایت دوستیابی شهرستان تکاب






13 آبان و ... | چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 | 9:0 قبل از ظهر 

13 آبان

دلشكسته اي به نام علیرضا | لينک ثابت | موضوع: .::اخبار ایران و جهان::. |

ماجرای رنگ سبز پیامک برنامه 90 و انتقاد حامیان دولت! | شنبه دوم آبان 1388 | 5:20 بعد از ظهر 

برنامه 90

در برنامه نود که دوشنبه شب (13 مهرماه ) از شبکه 3 پخش شد سوال برنامه در مورد این بود که از تساوی بازی استقلال و پرسپولیس چه کسانی خوشحال هستند 1- هواداران استقلال 2- هواداران پرسپولیس 3-هیچ کدام

پایگاه خبری «جهان» متعلق به حامیان دولت، نوشت: در برنامه دوشنبه شب «نود» سوال پیامکی این بود: «نتیجه بازی استقلال - پرسپولیس طرفداران کدام تیم را راضی کرد؟» نتیجه در یک نمودار با سه ستون رنگی به نمایش درآمد؛

قرمز برای پرسپولیس و آبی برای استقلال و جالب این که «سبز» برای «هیچکدام»! و البته همان‌طور که مشخص بود با توجه به نارضایتی مردم از بازی روز جمعه 84 درصد شرکت کنندگان به نمودار «سبز» رای دادند!

 این پایگاه خبری سپس نوشت: عادل فردوسی‌پور، مجری توانمند و محبوب این برنامه با بی‌دقتی به‌جای پرداختن به مسائل فنی باعث حاشیه سازی شد، که این‌‌گونه بی‌دقتی‌ها می‌تواند به بهانه‌ای برای مخالفان وی تبدیل شود.

البته این سایت دلیل اعتراضش به رنگ سبز را عیان نکرده تا حمله بی منطقش ،بی منطق تر جلوه نکند اما نویسنده مطلب عنوان کرده که سوال بهتری می توانست برای برنامه انتخاب شود.

دلشكسته اي به نام علیرضا | لينک ثابت | موضوع: .::اخبار ایران و جهان::. |

داستانهای عبرت آموز | سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 | 10:19 بعد از ظهر 

اشتباه فرشتگان

درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود پس از اندک زمانی داد شیطان

در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید جاسوس می فرستید به جهنم!؟

از روزی که این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را

هدایت می کند و...

حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است: با چنان عشقی زندگی کن

که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند

بقیه داستانها در ادامه مطلب


اگه مي خواي ادامه راه عاشقي رو طي كني كليك كن
دلشكسته اي به نام علیرضا | لينک ثابت | موضوع: .::متفرقه::. |

آیا اقای احمدی نژاد مشروعیت دارند برای ریاست جمهوری یا اقای میرحسین موسوی؟ | سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 | 6:17 بعد از ظهر 

آیا اقای احمدی نژاد مشروعیت دارند برای ریاست جمهوری یا اقای میرحسین موسوی؟

روی عکس زیر کلیک کنید برید رای بدید:

iran-1.jpg image by sheanum_2007

دلشكسته اي به نام علیرضا | لينک ثابت | موضوع: .::متفرقه::. |

کلیپ پاره کردن بنر تبلیغاتی کاندیداها توسط نیروی انتظامی | جمعه دهم مهر 1388 | 9:45 بعد از ظهر 

در این کلیپ تعدادی از خودروهای شخصی با نمره‌های استتار شده، توسط گشت نیروی انتظامی اسکورت شده و نیمه شب‌ها به تخریب بنرهای تبلیغاتی کاندیداهای ریاست‌جمهوری به جز دکتر احمدی‌نژاد می‌پردازند.

کلیپ پاره کردن بنر تبلیغاتی کاندیداها توسط نیروی انتظامی


اگه مي خواي ادامه راه عاشقي رو طي كني كليك كن
دلشكسته اي به نام علیرضا | لينک ثابت | موضوع: .::متفرقه::. |

به خاطر ... | سه شنبه سوم شهریور 1388 | 10:49 بعد از ظهر 

بشناس مرا حکایتی غمگینم

افسانه تیره شبی سنگینم

تلخم٬ کدرم٬ شکسته ام ٬مسمومم

ای دوست شناختی مرا من اینم

من اینم و غرق خستگی آمده ام

ویرانم و از شکستگی آمده ام

از شهر یگانگی فراموشش کن

از شهر هزار دستگی آمده ام

 

دلشكسته اي به نام علیرضا | لينک ثابت | موضوع: .::متفرقه::. |

یک داستان از جهنم و بهشت | پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 | 1:58 بعد از ظهر 

يک مردِ روحاني، روزي با خداوند مکالمه اي داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلي هستند؟"
خداوند آن مرد روحاني را به سمت دو در هدايت کرد و يکي از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهي به داخل انداخت. درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روي آن يک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوي خوبي داشت که دهانش آب افتاد!

افرادي که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني و مريض حال بودند. به نظر قحطي زده مي آمدند. آنها در دست خود قاشق هايي با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جايي که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمي توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحاني با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آنها غمگين شد. خداوند گفت: "تو جهنم را ديدي!"

آنها به سمت اتاق بعدي رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود. يک ميز گرد با يک ظرف خورش روي آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور ميز، مثل جاي قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند، ولي به اندازه کافي قوي و تپل بوده، مي گفتند و مي خنديدند. مرد روحاني گفت: "نمي فهمم!"

خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتياج به يک مهارت دارد! مي بيني؟ اينها ياد گرفته اند که به همديگر غذا بدهند، در حالي که آدم هاي طمع کار تنها به خودشان فکر مي کنند!"

دلشكسته اي به نام علیرضا | لينک ثابت | موضوع: .::متفرقه::. |

داستان | چهارشنبه هفتم اسفند 1387 | 5:34 بعد از ظهر 

شب طلبه جواني به نام محمد باقر در اتاق خود در حوزه علميه مشغول مطالعه بود به ناگاه دختري وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بيچاره اشاره کرد که ساکت باشد.

دختر گفت : شام چه داري ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر در گوشه اي از اتاق خوابيد و محمد به مطالعه خود ادامه داد .

از آن طرف چون اين دختر شاهزاده بود و بخاطر اختلاف با زنان ديگر از حرمسرا خارج شده بود لذا شاه دستور داده بود تا افرادش شهر را بگردند ولي هر چه گشتند پيدايش نکردند .

صبح که دختر از خواب بيدار شد و از اتاق خارج شد ماموران شاهزاده خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند شاه عصباني پرسيد چرا شب به ما اطلاع ندادي و ....

محمد باقر گفت : شاهزاده تهديد کرد که اگر به کسي خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد شاه دستور داد که تحقيق شود که آيا اين جوان خطائي کرده يا نه ؟ و بعد از تحقيق از محمد باقر پرسيد چطور توانستي در برابر نفست مقاومت نمائي؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه ديد که تمام انگشتانش سوخته و ... لذا علت را پرسيد طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه مي نمود هر بار که نفسم وسوسه مي کرد يکي از انگشتان را بر روي شعله سوزان شمع مي گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدين وسيه با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا ، شيطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ايمان و شخصيتم را بسوزاند
دلشكسته اي به نام علیرضا | لينک ثابت | موضوع: .::متفرقه::. |

پرتاب کفش به جورج بوش! ( بازی ) | شنبه پنجم بهمن 1387 | 6:38 بعد از ظهر 

بیا و تو هم یه کفش نثار بوش کن!

برای پرتاب کفش اینجا را کلیک کنید

دلشكسته اي به نام علیرضا | لينک ثابت | موضوع: .::متفرقه::. |

قورباغه و برآورده کردن آرزوهاي يک زن | سه شنبه نوزدهم آذر 1387 | 11:28 قبل از ظهر 

خانمي در زمين گلف مشغول بازي بود. ضربه اي به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بيشه زار کنار زمين شد. خانم براي پيدا کردن توپ به بيشه زار رفت که ناگهان با صحنه اي روب رو شد.
قورباغه اي در تله اي گرفتار بود. قورباغه حرف مي زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کني، سه آرزويت را برآورده مي کنم.
خانم ذوق زده شد و سريع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتي شرايط برآورده کردن آرزوها را بگويم. هر آرزويي که برايت برآورده کردم، 10 برابر آنرا براي همسرت برآورده مي کنم!
خانم کمي تامل کرد و گفت؛ مشکلي ندارد.
آرزوي اول خود را گفت؛ من مي خواهم زيباترين زن دنيا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زيباترين شوي شوهرت 10 برابر از تو زيباتر مي شود و ممکن است چشم زن هاي ديگر بدنبالش بيافتد و تو او را از دست دهي.
خانم گفت؛ مشکلي ندارد. چون من زيباترينم، کس ديگري در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزويش برآورده شد.
بعد گفت که من مي خواهم ثروتمند ترين فرد دنيا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت 10 برابر ثروتمند تر مي شود و ممکن است به زندگي تان لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.
آرزوي سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرايي برآورده کرد.
خانم گفت؛ مي خواهم به يک حمله قلبي خفيف دچار شوم!
نکته اخلاقي: خانم ها خيلي باهوش هستند. پس باهاشون درگير نشين.
قابل توجه خواننده هاي مونث؛ اينجا پايان اين داستان نبود. .
.
.
.
.
.
.
.
مرد دچار حمله قلبي 10 برابر خفيف تر از همسرش شد.

دلشكسته اي به نام علیرضا | لينک ثابت | موضوع: .::متفرقه::. |

۱۶ آذر و رسالت دانشگاه | یکشنبه هفدهم آذر 1387 | 7:23 بعد از ظهر 

۱۶ آذر روزی است که به مناسبت سفر نیکسون رئیس جمهور وقت آمریکا دانشجویان دانشگاه تهران با درک رسالت تاریخی، اجتماعی، اسلا می وملی دست به روشنگری زدند و مردم را از اهداف شوم پشت پرده این سفر آگاه کردند و آنقدر به این رسالت خود پا فشردند که ۳ دانشجوی قهرمان پیشتاز این آگاهی بخشی با شلیک گلوله های آتشین سر سپردگان رژیم طاغوت و آمریکا به شهادت رسیدند. زنده یاد دکتر علی شریعتی در نوشته ای تحت عنوان وصیتنامه، به زیباترین بیان این واقعه را توصیف کرده است او در فرازی از نوشته تاریخی خود، شهادت این دانشجویان را «قربانی به پای نیکسون» می نامد و اوج سرسپردگی طاغوت به آمریکا و غایت بی توجهی به مردم کشور را بیان می کند. شریعتی در فرازی دیگر از نوشته خود برای آن که عمق فاجعه را به خواننده منتقل کند می گوید:« اگر به لحاظ شرعی مجاز بود، خودم را وسط دانشگاه به آتش می کشیدم.» گرامی می داریم یاد و خاطره حماسه سازان ۱۶ آذر به خصوص ۳ شهید گرانقدر این روز، شهید شریعت رضوی، شهید قندچی و شهید بزرگ نیارا.
اما شایسته است به مناسبت سالگرد این رویداد، از خود بپرسم، ۱۶ آذر نماد چیست؟ آیا نام گذاری روز دانشجو می تواند تبیین کننده موضوع باشد؟
چرا حادثه ای به این عظمت، تنها با درج در تقویم و نامگذاری یک خیابان در تهران و احتمالا چند خیابان در سایر نقاط کشور محدود شده است، حتی رسانه ها به ویژه رسانه ملی نیز از پرداختن به ابعاد و اهمیت آن غافل می ماند؟ شاید یکی از علت های آن این باشد که یکی از شهدای این رویداد «شهید شریعت رضوی»، برادر همسر دکتر شریعتی است که برخی را خوش نمی آید و هر کس به آن بپردازد، باید هزینه سیاسی پرداخت کند، اما این نمی تواند تمام موضوع باشد، باید علت دیگر را جست وجو کرد. این روز، نماد آگاهی بخشی است و آگاهی بخشی رسالت همه کسانی است که احساس مسوولیت اجتماعی دارند و این احساس موتور محرکه تاریخ است و با حرکت تاریخ است که همه کف ها، پوچی ها، عوام فریبی ها و عوام زدگی ها و جهالت ها از ظرف جامعه بیرون می ریزند و دانایی، آگاهی، فهم درست و جوهر انسانیت نمایان می شود و این همان چیزی است که جامعه انقلابی، اسلامی ما را در خدمت اهداف بلند و عمیق امام(ره) قرار داد و پتانسیل وسیعی را در جامعه به وجود آورد که نه تنها جنگ تحمیلی ۸ ساله را با افتخار و سربلندی به نتیجه رساند که افتخارات فراوانی را به جامعه ارزانی داشتند و خواهند داشت. چه نیکوست ۱۶ آذر را به نماد آگاهی بخشی دانشگاه تبدیل کنیم و از دانشجو و استادی که این رسالت را در قالب سخنرانی، مقاله، تدریس، تحقیق، رفتار، کردار و اندیشه به جامعه ارزانی داشته تقدیر کنیم و در این روز علاوه بر تجلیل از حماسه آفرینان آن، موانع آگاهی بخشی را شناسائی و چاره جوئی کنیم و به آسیب شناسی شرایطی که این موانع را سبب شده اند بپردازیم تا حق مطلب به جای آورده شود. انشا»الله.

دلشكسته اي به نام علیرضا | لينک ثابت | موضوع: .::متفرقه::. |

علی و زیبائیها | پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 | 2:41 بعد از ظهر 

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.

 

 

سیزده رجب، سالروز طلوع شمس ولایت ازکعبه هدایت و میلاد خجسته مولای متقیان حضرت علی بن ابیطالب  و روز پدر گرامی باد.

Image and video hosting by TinyPic

دلشكسته اي به نام علیرضا | لينک ثابت | موضوع: .::متفرقه::. |

عجب صبري خدا دارد . . .! | سه شنبه ششم فروردین 1387 | 11:26 قبل از ظهر 

عجب صبري خدا دارد . . .!

اگر من جاي او بودم

همان يک لحظه اول ، که اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان

جهان را با همه زيبايي و زشتي به روي يکردگر ويرانه مي کردم!

عجب صبري خدا دارد. . .!

اگر من جاي او بودم

که مي ديدم يکي عريان و لرزان ديگري پوشيده از صد جامه رنگين

زمين و آسمان را واژگون مستانه مي کردم!

عجب صبري خدا دارد. . .!

اگر من جاي او بودم

براي خاطر تنها يکي مجنون صحرا گرد بي سامان

هزاران ليلي ناز آفرين را کو به کو آواره و ديوانه مي کردم !

عجب صبري خدا دارد. . .!

اگر من جاي او بودم

که در همسايه صدها گرسنه ،چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديديم

نخستين نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پيمانه مي کردم!

عجب صبري خدا دارد. . . !

اگر من جاي او بودم

نه طاعت مي پذيرفتم ،نه گوش بهر استغفار اين اين بيدادگرها

تيز کرده ،پاره پاره از کف زاهد نمايان تسبيح صد دانه مي کردم !

عجب صبري خدا دارد . . .!

اگر من جاي او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپاي وجود بي وفا معشوق را پروانه مي کردم !

عجب صبري خدا دارد. . .!

چرا من جاي او باشم ؟!

همين بهتر که او خود جاي خود بنشيند و

تاب تماشاي تمام زشتکاريهاي اين مخلوق را دارد

وگرنه من به جاي او چه بودم؟!

يک نفس کي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي کردم !

عجب صبري خدا دارد. . . .

دلشكسته اي به نام علیرضا | لينک ثابت | موضوع: .::متفرقه::. |

دیکشنری آنلاین | یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 | 5:49 بعد از ظهر 

 

 

دلشكسته اي به نام علیرضا | لينک ثابت | موضوع: .::متفرقه::. |

قالب Multi Face برای کاربران بلاگفا | جمعه هفدهم اسفند 1386 | 1:17 قبل از ظهر 

Multi Face Theme

توضیحات:

قالب Multi Face
حجم:7/84 کیلو بایت!
فناوری ساخت:div,CSS
سیستم:بلاگفا

کدها را در ویرایش قالب و ویرایش قالب آرشیو کپی کنید

دلشكسته اي به نام علیرضا | لينک ثابت | موضوع: .::متفرقه::. |

عاشقانه 3 | پنجشنبه نهم اسفند 1386 | 0:25 قبل از ظهر 

شعر نگاه تو بودم .... در فکرت بودم ......... در حرفهايت اولين نفر بودم در خيال روياهايت من پرواز ميکردم نمی دونم چی شد؟!!!.....شايد دست تقدير باشه که من و تو رو از هم جدا کرد ..... جدا کرد و گمراه عالمم کرد....... کاش می شد ....کاش می شد ....که اين يه خواب بود .. خوابی که با بيدار شدنش از يک توهم مزخرف از خيا لم دور می شد.... ولی توهم نبود...خوابم نبود....يک واقعيت بود. نمی دونم کدوم احمقی اومد و تو رو از من جدا کرد. ولی نشد -------------------------------------------------------------------------------- شعر و احساس اون لحظه کـــه تــو فکرتم، گــريه امــونم نميده غم ميشينه رو آينه، گـريه امـــونم نميده از روزي کـــه نديـدمت، دلتنــگ چشمــاي توام نمي دونم چه حسيه، بي تاب دستهـــاي توام تيـک تيــک ساعت اتاق، صــداي قلبتــو داره گلــدون پشت پنجــره، تــو رو به يــادم مياره ميپيچه عطر نفسهات تو هر کجاي اين خونه از دوري و نبودنت، دلــم چـه تنهــا مي مونه وقتي نباشي پيش مــن قلبم ترک ور ميداره! يــواش يــواش ميشکنه و اشـک منو در مياره اون لحظـه کـه تـــو فکرتم، گــريه امــونم نميده تو اين روزاي بي کسي غم هميشه باهام بوده -------------------------------------------------------------------------------- شهریار شهریارا غزلم خوانده غزالی وحشی بد نشد با غزلی صید غزالی کردیم شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر این سفر ره به قیامت میروی تنها چرا -------------------------------------------------------------------------------- شعر در وصل هم به شوق تو ای گل در اتشم عاشق نمیشوی که ببینی چه میکشم ما شهریارا بلبلان دیدیم بر طرف چمن شور افکن و شیرین سخن اما تو غوغا میکنی ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی خاری به خود میبندی و ما را زسر وا میکنی نالم از دست تو ناله که هیچ کار نکردی -------------------------------------------------------------------------------- درد دل در جوانی ناله کردم کسی یادم نکرد ارزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد یک نظر بر یار کردم یار نالیدن گرفت سر به سوی ابر کردم ابر باریدن گرفت تکیه بر دیوار زدم خاک بر فرقم نشست خاک بر فرقش نشیند انکه یار از من گرفت -------------------------------------------------------------------------------- شعر عاشق روی جوانی خوش و نو خواسته ام وز خدا صحبت او را بدعا خواسته ام --------------------------------------------------------------------------------
دلشكسته اي به نام علیرضا | لينک ثابت | موضوع: .::متفرقه::. |

اینم از شعر و مطالب عاشقانه ی 2 | چهارشنبه هشتم اسفند 1386 | 5:42 بعد از ظهر 

دیدم که تو دریایی و من رود شدم


در وسعت چشمان تو محدود شدم


آن روز که در آتش عشق افتادم


سر سبز تر از آتش نمرود شدم...


--------------------------------------------------------------------------------
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی

ولی با خفت و خواری نمی گردم پی خاری


--------------------------------------------------------------------------------

من پذیرفتم شکســــــــت خویش را پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد اشنا دیوانه است. میروم از رفتن من باش شــــــــــــاد از عذاب دیدنم ازاد باش گر چه تو زودتر از من میـــــــــــروی آرزو دارم ولی عاشق شوی ارزو دارم بفــــهـــــمی درد را تلخی برخورد های سرد را


--------------------------------------------------------------------------------
شبی پرسیدمش بابیقراری         به غیر ازمن کسی رادوست داری؟

   دوچشمش ازخجالت برهم افتاد   میان گریه خویش گفت آری.........


--------------------------------------------------------------------------------

پایان هر عشق وصل نیست! شادی نیست! گاهی جدایی و غم و حسرت است.

 پس از عشق پرهیز کن ! حیف است ، مگذار قلب پاک و مهربانت با غبار عشق آلوده گردد،

 حیف است چشمان سیاه و زیبای تو روزی برای غم جدایی اشکبار شود


--------------------------------------------------------------------------------
بگیر این گل از من یادبودی

که تنها لایق این گل تو بودی

فراوان امدند این گل بگیرند

ندادم چون عزیز من تو بودی


--------------------------------------------------------------------------------
صبر کن عشق زمین گیر شود - بعد برو

                                       یا دل از دیدن تو سیر شود – بعد برو

ای پرنده به کجا؟!قدر دگرصبر بکن

                                      آسمان پای پرت پیر شود – بعد برو

باش با دست خود آیینه را پاک بکن

                                      نکند آیینه دلگیر شود – بعد برو

یک نفر حسرت لبخند تو را می بارد

                                     خنده کن عشق نمک گیر شود – بعد برو

خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد

                                    باش خواب تو تعبیر شود – بعد برو


--------------------------------------------------------------------------------
در دیده به جای خواب آب است مرا

زیرا که به دیدنت شتاب است مرا

گویند بخواب تا به خوابش بینی

ای بیخبران چه جای خواب است مرا


--------------------------------------------------------------------------------
دست تو تو دست من بود دلت اما جای دیگه

تو خودت خبر نداری اما چشمات اینو میگه

 
--------------------------------------------------------------------------------

 

آنگاه که ... ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت حس می کنی؛ به خاطر بیاور که...

 زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است

--------------------------------------------------------------------------------
بودنم را هیچ کس باور نداشت

هیچ کس کاری به کار من نداشت

بنویسید بعد مرگم روی سنگ

با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ

آنکه خوابیده در این گور سرد

بودنش را هیچ کس باور نکرد

--------------------------------------------------------------------------------
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست،

 همه دریا از آن ما کن ای دوست،

 دلم دریا شد و دادم به دستت،

 مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

دلشكسته اي به نام علیرضا | لينک ثابت | موضوع: .::متفرقه::. |

اینم از شعر و مطالب عاشقانه ای که میخواستین | چهارشنبه هشتم اسفند 1386 | 5:38 بعد از ظهر 

نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد؟؟


--------------------------------------------------------------------------------

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...


--------------------------------------------------------------------------------

سلام
می خوام یه شعر از فروغ بزارم که خیلی از ما فقط دو بیت از اونو بلدیم و شایدم شنیدیم و اونو تقدیم کنیم به همه ی کسانی که دوستشون داریم 

از دوست داشتن

امشب از آسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در سکوت سپید کاغذها
  پنجه هایم جرقه می کارد


شعر دیوانه تب آلودم 
 شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دوباره میسوزد
عطش جاودان آتش ها


آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست


ازسیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکرآور گل یاس است


آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد ز من نشانه ی من
روح سوزان آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه ی من


آه بگذار زین دریچه ی باز
خفته در پرنیان رویاها
با پر روشنی سفر گیرم
بگذرم از حصار دنیا ها


دانی از زندگی چه می خواهم؟
من تو باشم تو"پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو" بار دیگر تو


آنچه در من نهفته"دریایی ست
کی توان نهفتنم باشد؟
با تو زین سهمگین طوفانی
کاش یارای گفتنم باشد


بس که لبریزم از تو میخواهم
چون غباری ز خود فروریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
 به سبک سایه ی تو آویزم


 آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست


(به راستی او فروغ بود*** فروغ تابان شعر***)


--------------------------------------------------------------------------------

به همان قدر که چشم تو پر از زیباییست

بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهاییست

این غزلهای زلالی که زمن میشنوی

چشمه جاری اندوه دلی دریاییست

چند وقت است که بازیچه مردم شده ام

گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیاییست

دل به دریا زده تا بازهم آغاز کنم

ماجرایی که سرانجامش یک رسواییست

امشب ای آینه تکلیف مرا روشن کن

حق به دست دل من عقل و یا زیباییست

دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین

به خداوند که معشوقه من بالاییست

این غزل نیز دل تنگ مرا باز نکرد

روح من تشنه یک زمزمه نیماییست


--------------------------------------------------------------------------------

دو تا ادم برفی دو طرف رودخونه عاشق هم میشن از عشق هم اب میشن تا شاید وسط رود خونه به هم برسن.


--------------------------------------------------------------------------------

English : I Love You
Persian : To ra doost daram
Italian : Ti amo
German : Ich liebe Dich
Turkish : Seni Seviyurum
French : Je t'aime
Greek : S'ayapo
Spanish : Te quiero
Hindi : Mai tumase pyre karati hun
Arabic : Ana Behibak
Iranian : Man doosat daram
Japanese : Kimi o ai shiteru
Yugoslavian : Ya te volim
Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
Russian : Ya vas liubliu
Romanian : Te iu besc
Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak
Syrian/lebanese : Bhebbek
Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
Swedish : Jag a"Iskar dig
Africans : Ek het jou li


--------------------------------------------------------------------------------

دلشكسته اي به نام علیرضا | لينک ثابت | موضوع: .::متفرقه::. |

قالب گل رز | دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 | 6:41 بعد از ظهر 

           

بلاگفا

ویرایش  قالب 

منبع : http://limo-torsh.blogfa.com/

دلشكسته اي به نام علیرضا | لينک ثابت | موضوع: .::متفرقه::. |

مشاجره بين دو عاشق | پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 | 2:0 بعد از ظهر 

 

دختری از پسری پرسيد :آيا منو قشنگ می دونی‌ ؟

 

پسر جواب داد : نه!

 

پرسيد : آيا دلت می خواد تا ابد با من بمونی‌؟

 

گفت :نه!

 

سپس پرسيد :‌ اگر ترکت کنم گريه می کنی ؟

 

و بار ديگر تکرار کرد :‌ نه!

 

دختر خيلی ناراحت شد...

 

وقتی برای آخرين لحظه با چشمانی که پر از اشک بود به پسر نگاه کرد...

 

پسر دست هايش را گرفت وگفت : ‌

 

تو قشنگ نيستی بلکه زيبايی .... من نمی خواهم تا ابد با تو باشم بلکه من نياز

 

دارم که تا ابد با تو باشم و اگر تو روزی مرا ترک کنی ....... گريه نمی کنم ... می ميرم

دلشكسته اي به نام علیرضا | لينک ثابت | موضوع: .::متفرقه::. |

تماس با یانگوم | یکشنبه چهارم آذر 1386 | 8:22 بعد از ظهر 

                      شماره تماس با یانگوم  * ارتباط مستقیم با لی یونگ آئه                     

 

                                 

" لی یونگ آئه " بازیگر بزرگ کره ای اینک در ایران هم طرفداران بسیاری دارد . او را در ایران با نام " یانگوم" میشناسند ، كسي كه در " سريال جواهري در قصر " به شهرت گل كرده است .

كم نيستند ايراني هاي طرفدار يانگوم كه دوست دارند به نحوي با اين بازيگر كره اي تماس داشته باشند جالب هم اين است كه روزگار فعلي كه به عصر ارتباطات مشهور شده ديگر هيچ محدوديتي براي تماس ها نيست . اگر چند سال پيش كه سريال " اوشين " پخش مي شد هيچ راهي براي دسترسي به او وجود نداشت امروز شرايط جديدي حاكم است . عصر ارتباطات ديگر مرزي باقي نگذاشته همه به راحتي مي توانند به يكديگر دسترسي داشته باشند .

خانم " لي يونگ آئه : نيز در جهان فعلي چنين اوضاعي را درك كرده و راههاي ارتباطي مناسبي براي تماس هوادارانش فراهم آورده است .

براي ارتباط مستقيم با او مي توانيد از اين سه روش زير يكي را بر گزينيد :

۱- از طريق اينترنت با خانم لي يونگ آئه ( يانگوم )

از طريق دو آدرس زير مي توانيد اقدام كنيد :

 www.Leeyoungae.net

 www.Leeyoungae.com.sg

۲- از طریق فاکس . نوشته های خود را می توانید به این شماره ارسال کنید :

۷۹۷۴ - ۵۴۶ - ۲ - ۰۰۸۲

۳- از طريق تلفن . شماره تلفن هاي يانگوم هم اين است :

۷۹۷۱ - ۵۴۶ - ۲ - ۰۰۸۲

۷۹۷۲ - ۵۴۶ - ۲ - ۰۰۸۲

۷۹۷۳ - ۵۴۶ - ۲ - ۰۰۸۲

جالب هم اين است كه خانم لي يونگ آئه به بسياري از ايميل ها خودش پاسخ مي دهد ...

دلشكسته اي به نام علیرضا | لينک ثابت | موضوع: .::متفرقه::. |